سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران


۩۞۩ تنهاترین تنها ۩۞۩

روزی ازبیابانی گذرمی کردم روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق

 شد چه کند؟ زیر ان نوشتم صبر کند......... برای بار دوم ار آنجا عبور کردم زیر

 نوشته ام نوشته شده بود اگر صبر نداشت چه کند؟ با بی حوصلگی نوشتم بمیردبهتر

 است..... برای بار سوم از آنجا گذر کردم به جای اینکه زیر نوشته ام را بیابم جوانی

 را مرده یافتم.

***********************

روزی که نگاهمان در هم امیخت می خواستم بگویم که..... اما سکوت کردم.

حس کردم رازم را از نگاهم خوانده باشی.دوست ندارم بگویم دوست دارم ,  

دوست دارم درک کنی که دوست دارم.

تو ای محبوب من بدان که سکوت من پر از رازه نهفته است

............................................................

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟

     دیوانگیست!!!

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل

 


نوشته شده در چهارشنبه 87/1/7 ساعت 10:28 عصر توسط رضا| نظرات ( )

تولد تولد تولدم مبارک

 

          دوستت دارم 

(.¸.•*  تولدم مبارک ¸.•*´¨)

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست

پس با تمام وجود فریاد میزنم

سلام

 

 

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

دوستتون دارم

 

من تنها من خسته          با یه کوله بار غصه       

من مجنون من عاشق       روی دریا توی قایق        

من گریه من ساده        از عشقت شده آواره       

تو زیبا تو خفته           با یه دنیا حرف نگفته      

تو لیلی تو همراه        گفتی از شادی فردا        

تو همرازتونایاب          عشقت شده برام سراب    

 

     

 

 

بود شمعی در غم پروانه ای

 روشن و تنها به فکر چاره ای

 شاپرک پروانه ای در فکراو

 آتشی در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

 

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن

به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

نه چون انسان که بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

یک برگ از خاطرات  .........!

تا تنها میشم قاصدک خیالمو میفرستم به گذشته

 نمیدونم چرا چشمام دوست دارن گریه کنن
بغضم تو گلوم میشکنه نمیدونم چرا زمان

این همه سری میره اخه مگه اینده چی داره
که این همه عجله میکنه که بهش برسه

همه کاغذ سرنوشتم ورق خورد. اما نتوستم
یه برگشو قشنگ بنویسم بدون خط خوردگی

 از همون کوچکی هم نا مرتب بودم دفتر مشقم
پر از خط خوردگی بود ..
    

 

 

داستان عشقی          

    روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...
 
           

                یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم                 
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشید اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

 

 

 

 

  

خدا حافظ

 

این همه رو که دیدی نمی خوای یه تبریک کوچولو بگی

 

 


نوشته شده در دوشنبه 87/1/5 ساعت 2:46 عصر توسط رضا| نظرات ( )

 

بدان که برای زیستن دو قلب لازم است...

 قلبی که هدیه دهد وقلبی که هدیه پذیرد.

قلبی که سخن گوید وقلبی که پاسخ دهد.

 قلبی که دوستش بداری و قلبی که دوستت بدارد.

 قلبی برای من وقلبی برای شما

من می خوام کبوتر دل تو رو اسیر کنم این دل تشنه رو از

چشمه عشقت سیر کنم

 بزنم به موج دریای خیال عشق تو باقی عمرم  و عاشقونه با

توپیر کنم . 

غرورتو واسه کسی که دوسش داری بشکن.....ولی دل کسیوکه دوسش داری بخاطر غرورت نشکن.....عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرک کردن یک نفر به اندازه دنیا

هر وقت تونستی برفها رو مشکی کنی

هر وقت تونستی پر کلاغ رو سفید کنی

هر وقت تونستی آتیش رو بوس کنی

هر وقت تونستی توی آب نفس عمیق بکشی

بدون من هم می تونم فراموشت کنم..........

 

 

ای عشق ببین چه ها به حالت کردند

  

در آتش خشم شب ، زغالت کردند

 

آن روز که غربتت دلم را می سوخت

  

دیدم که چگونه پایمالت کردند

 

 

 

زندگی یه آرزوی مبهمه مگه نه ؟

 

 

چشمای بارونی من

 

 

 

یه روز می فهمی واستا !

عاشقی !

 

 

عاشقی !

 

بتو نیازمندم معبودا

 

 

 

به نام او که عهدش وفاست می توان از آب و نان

 

 وزجان خود حتی گذشت . ممکن اما نیست مجنون

 

 بود و از لیلا گذشت . عاشقان را خرقه ای پوشیدنی

 

 جزچشم نیست . یا زخیر عشق یا می باید از دنیا

 

 گذشت . مثل گل چاک گریبان باز کردن شرط

 

 نیست . شمع باید بود در ایثار سرتا پا گذشت . سخت

 

 می گیرد به حال خلق از بس زندگی بر نمی گردد به

 

 دنیا هر که از اینجا گذشت . کشتی دریای غم ها

 

 نیست جز آشفتگی موج باید بود تا بتوان از این دریا

                                    گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 1:56  توسط مرد همیشه بارانی رضا  |  ); آرشیو نظرات

 
 

 
 

 

 

رضا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون


نوشته شده در چهارشنبه 86/12/29 ساعت 11:16 عصر توسط رضا| نظرات ( )


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

جاوا اسکریپت

< > dariushkamani.blogfa.com

> پ10084;ـو

کد ماوس