۩۞۩ تنهاترین تنها ۩۞۩
سلام ببخشید که یه مدت بود که نمیتونستم آپ کنم.یه مشکلاتی واسم پیش اومده بودکه وقت واسه وبلاگ نویسی برام نمونده بود. ولی حالا اومدم با یه عالمه حرف از کسی که تونستم دوستش داشته باشمو بهش دل ببندم. خیلیا نمیتونستن حرفامو جدی نمیگرفتنو نمیتونستن باورش کنن بعضیا هم بایه خنده معنی دار صفحه ی وبلاگمو میبستن و باهزارجور فکر درمورد من تنهام میزاشتن. ولی تا چندوقت پیش هیچ جور حسی به نام دوست داشتن تو وجود من نبود و همش از تنهایی حرف میزدمو فکر میکردم که دارم افسرده میشم. ولی نمیدونم چی شد که آخرش رضایی که اصلا فکرشو نمیکرد بتونه دختریرو واسه همیشه بخواد عاشق کسی شد که خیلی ازش فاصله داره و هیچ وقت فکر نمیکرد همچین موقعیتی واسش پیش بیاد که واسه یه دختر بخواد پاروی غرورش بزاره ولی قبول کرده و غروری که همیشه واسش مشکل ساز بوده رو کنار گزاشته و با عشق داره جلو میریه.آره این همون رضاییه که اگه یادداشتای قبلیشو بخونید میفهمید چه جور آدمی بوده. حالا دفعه بعد از کسی میگم که تونسته دل رضارو به دست بیاره. فعلا سلام دوستای گلم این شعر از مجله ی اتفاق نو ، صفحه ی آلاچیق انتخاب شده وسروده ی خانم هستی خداداد هستش امیدوارم خوشتون بیاد. «« خداروشکر که خوشبختی،واسه اینه که من میرم اینا بازیه تقدیره،کی گفته از تو دلگیرم خداروشکر کسی جز من،همه دنیاتو پرکرده که تصویر نگاه اون،جلو چشماتو پرکرده هنوز عین همون روزا شبیه کوه سرسختم به دنیا وانمود کردم،منم مثل تو خوشبختم ندیده هیشکی اشکامو،فقط با بغض میخندم به فکر خاطرات تو،ولی تو راهه آیندم دیگه میدونم این راهو باید تنهای تنهاشم به جای فکر تو باید،یه کم فکر خودم باشم هوای زندگیم بی تو زیادم صاف و روشن نیست ولی غیر از گریز از تو،دیگه راهی واسه من نیست نه تو میتونی عاشق شی،نه من بی تاب و دیونم خودت خواستی ازت رد شم،واسه اینه نمیمونم ! »» یاعلی...

| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |




