

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست
ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله
يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند
ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست
و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ،
تنهاتري

دروغ مي گفتي ...
دست ازســـــر ما بردار , کنار تـــــــو نمي مونم
يـــــه روز مي گفتم عاشقم , اما ديــــگه نمي تونم
تقصير هيچکس ديگه نيست ,قصه ي ما تموم شده
حيف همـــــــه خاطرها , به پاي کـــي حروم شده
دروغ مي گفتي که , برم از بي کسي دق مي کني
اشکاتو باور ندارم , بـــي خودي هق هق مي کني

اي کسي که مامور دفن من هستي :
به حرف من گوش کن......
دستم را از تابوت بيرون کن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم.
چشمهايم را باز بگذار بفهمند که چشم براه بودم و به آن نرسيدم .
قالب يخي به شکل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي که
دوستش دارم بر سر مزارم گريه کند .



بر دوش دلم بار غمت سنگين است
دور از تو هميشه قلب من غمگين است
آن شب که دلت شکست يادت باشد
تا وان شکستن دل من اين است

ممنونم که قدم رنجه کردي .جبران ميکنم
حرف دل عزیزان رضا()
[
آرشيو شده ها]