من که تو را يک عمر با جان و دل مي خواستم
خانه ي دل را فقط بهر تو مي آراستم
دست بي داد حوادث دور کرد از من ترا
کوه به کوه پيچيد فرياد من از اين ماجرا
حال در آغوش يار ديگري جا کرده اي
راحت و آسوده ما را از سرت وا گرده اي
دست رد بر سينه ام کوبيده رفتي با شتاب
کاخ روياي مرا روي سرم کردي خراب
دوست داشتن به 21زبان مختلف دنيا |
هيچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد
و کسي که چنين ارزشي دارد
باعث اشک ريختن تو نميشود
