آخر از عشق تو ساکن درکليسا ميشوم
ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم
مينشينم درکشتي عشقت چونوح
يا به ساحل ميرسم يا غرق دريا ميشوم

زندگي چيزيست شبيه يک حباب
عشق آباديه زيبايي در سراب
فاصله با آرزوهاي ما چه کرد
کاش ميشد در عاشقي هم توبه کرد

گريستن خوب نيست
..... مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند
روزي که گفتي منتظر
باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر
دو با هم مي گرييم

اگر دنياي ما سنگ است
بدان سنگينيه سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
شکستم بي صدا يک بار ديگر
خطا کردم من يک بار ديگر
دو چشم تو مرا از راه به در کرد
شکستم توبه را يک بار ديگر
عاشقانه ي امروز
بوسه بر ماه مي زنم.هرگاه ابرهاي سوءظن از آسمانت رفتند به ماه بنگرچراکه مانند هرشب بوسه اي در انتظار توست...
نظر فراموش نشه لطفا
حرف دل عزیزان رضا()