

نامم : عاشق
فاميلم : ديوانه
سنم : يک عمر
دردم : عاشق شخصي به نام ....
شهرتم : پريشان
نام پدرم : رنج
نام مادرم : درد
چراغم : شمع
مونسم : شب
کارم : حسرت
فريادم : سکوت
سقفم : آسمان
آرزويم : تو
وصيتت چيست؟
به او بگوييد دوستش دارم . به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده ، به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد . به او بگوييد دوستش دارم ، به او که صداي پايش را مي شنوم ، به او که لحن کلامش را مي شناسم ، به او که عمق نگاهش را مي فهمم ، به او که ... به او بگوييد دوستش دارم ، به او که گل هميشه بهارمن است ، به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است و به او که عشق جاودانه من است ...



با رفتن تو به زندگي کردم پشت ....... من ماندم و حلقه ي طنابي در مشت
بگذار که فردا برسد مي شنوي ..... ديروز غروب عاشقي خود را کشت












به ياد آرزوهايي که مي ميرند سکوتي مي کنم سنگين تراز فرياد

عاشقانه ي امروز
((عشق محکومي است که محاکمه نمي شود ؛ ديوانه ايست که معالجه نمي شود ؛ بيگانه ايست که شناخته نمي شود ؛ سکوتي است که شکسته نمي شود و فريادي است که ساکت نمي شود ...))

نظر فراموش نشه!!!
حرف دل عزیزان رضا()